غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

138

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در عهد خلافت عمر ، عبد الله بن بُدَيْل اصفهان را به صلح بستد و نيز جرير البجلى همدان را گرفت . هم در اين عهد فتح نهاوند واقع شد . همچنين معاويه در ماه رمضان عسقلان را به صلح بگشود . عمر در روز چهارشنبه پنج روز باقى مانده از ماه ذى الحجه سال 23 هجرى در سن شصت و سه سالگى از دنيا برفت . مدت خلافتش ده سال و شش ماه و هفده روز بود . او را ابو لؤلؤ غلام مُغَيْرَة بن شُعبَه به هنگام نماز صبح به قتل رسانيد . سبب آن بود كه ابو لؤلؤ نزد او آمد و از اينكه هر روز دو درهم مىبايست به مغيره بپردازد شكايت كرد . عمر گفت : اين مقدار در حق تو زياد نيست ، من شنيده‌ام تو اگر بخواهى آسياب را به باد بچرخانى مىتوانى . ابو لؤلؤ گفت : برايت آسيابى به چرخش درآورم كه تا روز قيامت نايستد . عمر گفت : اين برده مرا تهديد به مرگ كرد ، اگر مىخواستم كسى را تنها به اتهام بكشم ، به يقين او را مىكشتم . سپس ابو لؤلؤ او را با خنجر بزد . دو ضربه بر تهيگاه او فرود آورد . عمر طبيبى را خواند تا در او بنگرد . طبيب او را شير خورانيد . شير آشكارا بيرون زد . طبيب گفت : اى امير المؤمنين وصيت كن . در اين زمان در ميان مسلمانان يحيى كه نزد ما به گراماتيكوس « 431 » يعنى نحوى معروف است ، اشتهار داشت . او از مردم اسكندريه بود از پيروان فرقهء يعقوبى و يكى از مبلغين عقايد سوروس « 432 » ، سپس از عقيدهء تثليث بازگشت . اسقفهاى مصر نزد او گرد آمدند و خواستند به آيين پيشين خود بازگردد ، ولى او بازنگشت . بنابر اين او را از مقامى كه داشت فرو افكندند . يحيى تا زمانى كه عمرو بن العاص اسكندريه را فتح كرد در آنجا بود . نزد عمرو رفت عمرو پايگاه علمى او را بشناخت و اكرامش كرد و چون يحيى از فلسفه سخن گفت ، يعنى آنچه عرب را معهود نبود ، عمرو فريفتهء كلام او شد . عمرو خود مردى خردمند بود و به سخنان خردمندانه گوش مىداد و فكرى صائب داشت . از آن پس يحياى نحوى همچنان ملازم او بود . از پزشكان مشهور اين زمان يكى پول آيگينايى « 433 » بود كه در زمان خود اشتهارى نيكو داشت و به امراض زنان آگاه بود و صاحب تجربه . قابله‌ها نزد او مىآمدند و از عوارضى كه براى زنان پس از زاييدن حاصل شده بود سؤال مىكردند ، او نيز جواب